العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
5
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
فرمود وَ ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ ساحت قدس پيامبر از سرقت بدور است و هر كه سرقتى كند روز قيامت با همان وارد محشر مىشود ؟ آيا در باره حضرتش نگفتند كه او در باره پسر عمش على عليه السلام نظر خصوصى دارد و طبق هواى نفس خود سخن ميگويد تا اينكه خداوند دروغ آنان را روشن ساخت و اين آيه را نازل فرمود وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ؟ آيا رسالت پيامبر را تكذيب نكردند و نسبت ندادند كه بدروغ ادعاء رسالت مىكند تا اينكه خداوند براى تسليت خاطر مباركش اين آيه را نازل فرمود وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا اى رسول گرامى پيامبران پيش از تو هم تكذيب شدند و مردم زمان آنها نسبت دروغ به آنان دادند پس صبر و استقامت ورزيدند در مقابل مكذبين تا اينكه نصرت و يارى ما فرا رسيد ؟ و باز روزى پيامبر فرمود . شب گذشته مرا به آسمان بردند و رفتم بمعراج - گفته شد كه دروغ ميگويد و ديشب تا بصبح از بسترش جدا نشده . و در باره اوصياء بيش از اينها گفتند . آيا نسبت ندادند به سيد اوصياء عليهم السلام كه او طالب دنيا و در پى خلافت و سلطنت است و اينكه او هميشه در صدد فتنه و آشوب است و سكون و آرامش اجتماع را دوست ندارد . و اينكه او خون مسلمانان را بدون جهت ميريزد و اينكه اگر او مرد خوبى بود خالد بن وليد را مأمور بكشتن او نميكردند آيا نسبت ندادند كه او ميخواهد با دختر ابى جهل با داشتن فاطمه زهرا عليها سلام ازدواج كند و اينكه پيامبر در حضور مسلمين بالاى منبر از او شكايت كرد و فرمود مردم ! على تصميم گرفته دختر دشمن خدا را بر سر دختر پيامبر خدا بياورد . آگاه باشيد فاطمه پاره تن من است هر كه او را آزار دهد مرا آزاد داده و هر كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده و هر كه او را بخشم آورد مرا بخشم آورده است . سپس حضرت صادق عليه السلام فرمود : اى علقمه چه شگفت انگيز است گفتارهاى متناقض مردم در باره على عليه السلام . چقدر فاصله است ميان گفتار كسى كه ميگويد . على خدا و معبود است و گفتار كسى كه ميگويد او بنده نافرمان است و دستور معبود را تمرد مىكند و از اين دو رقم نسبت ناروا گفتار كسى كه او را نافرمان و متمرد ميداند در نظر على عليه السلام آسانتر است از نسبت خدائى باد اى علقمه آيا در باره خدا نگفتند كه او سومى از خداوندان سهگانه است آيا او را در صفاتش مانند مخلوقات ندانستند آيا نگفتند كه خدا همان روزگار است يا طبيعت است آيا نگفتند كه خدا يعنى فلك ( كه تدبير تمام عالم بدست فلك و گردون است پس او خدا است ) آيا نگفتند كه او جسم است آيا نگفتند كه او صوره است ( شكل دارد ) منزه و بسيار بلند مقام است ذات بارى از اين